معنی شارع
6 بازدید
[ رِ ] (ع ص، اِ) خانه ای که در آن بسوی راه نافذ باشد. (منتهی الارب). بیت شارع؛ ای قائم علی الطریق النافذ الذی یسلکه جمیع الناس. (اقرب الموارد). ج، شوارع. (اقرب الموارد). || شاه راه. (مهذب الاسماء). راه بزرگ. (دهار) (منتهی الارب). طریق. (اقرب الموارد). ج، شوارع : تأکیدی رفت که از راههای شارع احتراز واجب بیند. (کلیله و دمنه). آن صدر جهانی تو که در شارع تعظیم همراه دوم گشت حدوث تو قدم را.انوری. روباه گفت: آورده اند که روباهی در شارع راهی ماهیی دید. (سندبادنامه ص ۴۷). او را بر شارع غرقهٔ خون بگذاشتند و کشته انگاشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۵۲). چنگ در صلب و رحمها در زدی تا که شارع را بگیری از بدی چون بگیری شه رهی که ذوالجلال برگشاده ست از برای انتسال. (مثنوی چ نیکلسن دفتر ۴ ابیات ۲۴۴۷ -۲۴۴۶). || خیابان. رجوع به الحلل السندسیه و شارع عام شود. || پیداکنندهٔ راه بزرگ. (منتهی الارب). پیداکنندهٔ راه دین. (یادداشت مؤلف). و رجوع به السامی فی الاسامی، الباب الرابع فی شرایع الاسلام. (شرع) شود. صاحب شرع. (آنندراج). صاحب شرع که تعلیم دین به مردم کند. (ناظم الاطباء). عالم ربانی و دانای ادب آموز. (منتهی الارب). العالم الربانی العامل المعلم. (اقرب الموارد). مقنن. آئین گر. صادع. (یادداشت مؤلف): {/Bفَاصْدَعْ بِمََا تُؤْمَرُ.۱-۳۱۵:۹۴/}(قرآن ۱۵/۹۴). || هر قریب. (منتهی الارب). کل قریب. (اقرب الموارد). || ستاره ای که قریب غروب است. (منتهی الارب). الشوارع من النجوم. الدانیة من المغیب. ج، شوارع. (اقرب الموارد). || شتر به آب درآینده. (منتهی الارب). ابل شرع و شروع؛ ای داخلة فی الماء. شُرَّع و شُروع. (اقرب الموارد). || ماهی سر دروا دارنده. (منتهی الارب): حیتان شرع؛ ای رافعة رؤوسها و ظاهرة علی وجه الماء. ج، شُرَّع. (اقرب الموارد). || (اِخ) لقب حضرت خاتم الانبیاء صلوات اللََّه علیه : و ان قال ذلک بسبب ان الشارع صلوات اللََّه علیه نهی عن ذلک و الشرع یفسد المنطق و لیس للمنطق ان یفسد الشرع بل الشرع یفسده. (تتمهٔ صوان الحکمه چ لاهور ص ۶۷). و رجوع به شارع مقدس شود.[ رِ ] (اِخ) کوهی است از کوههای دهناء. ذوالرمة و متمم بن نویره (در مرثیهٔ برادرش مالک) از آن یاد کرده اند. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «شارع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رع» برای سرودن شعر