معنی شادی کردن

معنی شادی کردن

6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) استبشار. (ترجمان القرآن). تفریح. مسرت نمودن. ابهاج : قارون نکرد شادی چندان به نعمتش کز بهر ایر خواجه کنی تو همی کروز. منجیک. کرا بانگ و نامش شود زیر خاک چه شادی کند خیره بر بانگ زیر. ناصرخسرو. به کام دل نشاط افزای و شادی کن که دلها را به شادی و نشاط خویش بی تیمار و غم داری. امیرمعزی (از آنندراج). ای گروه مؤمنان شادی کنید همچو سرو و سوسن آزادی کنید.مولوی. هین بملک نوبتی شادی مکن ای تو بستهٔ نوبت آزادی مکن.مولوی. بسته در زنجیر، شادی چون کند چوب اشکسته عمادی چون کند.مولوی. هیچ شادی مکن که دشمن مرد تو هم از موت جان نخواهی برد. سعدی (مفردات). برو شادی کن ای یار دل افروز غم فردا نشاید خوردن امروز.(گلستان). شماتة؛ شادی کردن به مکروهی که دشمن را رسد. (تاج المصادر بیهقی). - امثال: شادی میکن چو غم بغایت برسد. (از امثال و حکم).

کلمات هم‌قافیه با «شادی کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید