معنی شادیاخ

معنی شادیاخ

7 بازدید
[ شادْ ] (اِخ) قریه ای از قریه های بلخ، (معجم البلدان). در انساب سمعانی نام این قریه شادخ ذکر شده و چنین آمده است که در چهار فرسنگی بلخ واقع است و نسبت به آن شادیاخی است. رجوع به شادخی و شادیاخی شود.
[ شادْ ] (اِخ) نام شهر نیشابور است و آن را شادخ نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری). بمعنی شادخ است که نام شهر نیشابور باشد. (برهان قاطع). نام نیشابور در زمان قدیم و شادخ نیز گویند. (فرهنگ سروری). نام شهر نشابور. (انجمن آرای ناصری). یاقوت در معجم البلدان دربارهٔ آن ذیل شاذیاخ چنین آورده است: «شادیاخ نیز شهر نیشابور، مادر شهرهای خراسان در زمان ما است و در قدیم بوستانی بود از آن عبداللََّه بن طاهربن حسین پیوسته بشهر نیشابور. الحاکم ابوعبداللََّه بن بیع در پایان کتاب خود در تاریخ نیشابور آورده است که عبداللََّه بن طاهر چون به حکمرانی خراسان نیشابور رسید و در آنجا فرودآمد از بسیاری لشکریان او جا بر مردم تنگ شد و بزور در خانهٔ مردم آمدند و مردم از ایشان سختی دیدند و چنین پیش آمد که یکی از لشکریانش بخانهٔ مردی فرودآمد و خداوند خانه زنی زیبا داشت و مردی غیرتمند بود و در خانه ماند و بواسطهٔ غیرتی که بر زن خود داشت از آن بیرون نرفت. روزی آن سپاهی به او گفت رو و اسب مرا سیرآب کن و وی نه یارا داشت که بفرمان او نرود و نه میتوانست از خانهٔ خود دور شود. بزن خود گفت تو برو و اسبش را سیراب کن تا اینکه من از دارایی که داریم در خانه پاسبانی کنم. زن رفت و او نیکوروی و زیبا بود. قضا را عبداللََّه بن طاهر سواره بدانجا رسید و آن زن را دید و پسندید و از ساده پوشی او در شگفت شد و او را به خود خواند و گفت: روی تو و اندام تو سزاوار آن نیست که اسبی را خدمت کنی و آب دهی، روزگارت چیست؟ گفت: این کاری است که عبداللََّه بن طاهر بر سر ما آورده است، خدا او را بکشد. سپس پیش آمد را بر او گفت. وی در خشم شد و سست گشت و گفت ای عبداللََّه مردم نیشابور از تو بدی دیدند. سپس سران لشکر را گفت در لشکر او منادی کنند که هر کس شب در نیشابور بماند مال و خون او حلال است و به شادیاخ رفت و در آنجا سرایی ساخت و به لشکریان خود فرمان داد که گرداگرد آن ساختمان کنند و آنجا آبادان گشت و محله ای بزرگ شد و به شهر پیوست و یکی از محلات شهر شد و سپس مردم در آنجا خانه ها و کاخها ساختند. چون غز به خراسان آمد و در سال ۵۴۸ هـ . ق. آن کارها را کردند به نیشابور آمدند و آن را ویران کردند و سوختند و ویرانهٔ آن را بجای گذاشتند. آنچه از مردم آن شهر مانده بود به شادیاخ رفتند و آن را آبادان کردند و آن شهری است که در زمان ما به نیشابور معروف است... من در ۶۱۳ به نیشابور که همان شادیاخ باشد رفتم... سپس تاتارها که خدای ایشان را لعنت کناد در سال ۶۱۷ آن را ویران کردند و یک دیوار هم در آن بر پا نگذاشتند و امروز چنانکه به من گفته اند ویرانه ای است که چشمهای خشک را بگریستن وامی دارد و آتشهای فرونشسته را در دلها روشن می کند. (نقل از حواشی ادیب بر تاریخ بیهقی، تاریخ بیهقی چ سعید نفیسی ج ۲ ص ۸۹۷). کاخ طاهریان در نیشابور در بیرون شهر در روستای شادیاخ و در محلهٔ «میان» بوده است. ظاهراً این کاخ طاهریان پس از انقراض این سلسله در ۲۶۱ چندان نمانده و بزودی ویران شده است زیرا که ابن الفقیه در کتاب البلدان که در حدود ۲۹۰ یعنی نزدیک سی سال پس از انقراض این خاندان تألیف کرده است دو قطعه از اشعار محمدبن حبیب ضبی را که دربارهٔ ویرانه های این کاخ در شادیاخ گفته آورده است... قصر آل طاهر در «میان» در ناحیهٔ شادیاخ پس از ویرانی دوباره کشتزار شده و از این جا پیدا است که شادیاخ و میان در روستای بیرون شهر بوده است. یعقوبی نیز در کتاب البلدان گوید: «عبداللََّه بن طاهر در شهر نیشابور فرود آمد و چنانکه فرمانروایان دیگر میکردند به مرو نرفت و در آنجا بنای شگفتی ساخت که شادیاخ باشد...» از این جا پیداست که کاخ طاهریان در شادیاخ بنای بزرگ و زیبا و حتی شگفت بوده است. حمداللََّه مستوفی در نزهةالقلوب گوید: «... دار الامارهٔ خراسان در عهد اکاسره تا آخر عهد طاهریان در بلخ و مرو بودی و چون دولت به بنی لیث رسید عمروبن لیث در نیشابور دارالاماره ساخت و نیشابور دارالملک خراسان شد. در سنهٔ خمس و ستمائه آن شهر به زلزله خراب شد هم در آن حوالی شهری دیگر ساختند و شادیاخ خواندند، دور باروی آن ششهزار و نهصد گام بود، در سنهٔ تسع و سبعین و ستمائه آن نیز بزلزله خراب شد، بگوشهٔ دیگر شهری ساختند که اکنون ام البلاد خراسان آن است...» از اینجا بر می آید که پس از ویرانی نیشابور قدیم از زلزلهٔ سال ۶۰۵ در روستای شادیاخ شهر دیگری ساختند و آن شهر دوم هم در زمین لرزهٔ سال ۶۷۹ ویران شد... ابن الاثیر در تاریخ الکامل در حوادث سالهای ۵۴۸ و ۵۵۳ و ۵۵۶ که وقوع فتنه ای در میان شافعیان و حنفیان نیشابور را ذکر میکند تصریح کرده است که در این فتنه ها نیشابور یکسره ویران شد و سپس در حوادث سال ۵۵۶ گوید که مؤید آی آبه حکمران خراسان و حکمران نیشابور شادیاخ را محاصره کرد و تا آخر شعبان ۵۵۶ جنگ دامنه داشت و پس از آن همان نکته ای را که یاقوت در سبب آبادی شادیاخ در زمان عبداللََّه بن طاهر و لشکرگاه شدن آن آورده است نقل کرده و گوید شادیاخ پس از آن ویران شد و چون روزگار الب ارسلان رسید این قصه را بر او گفتند و وی فرمان داد آنجا را از نوساختند و این زمان بار دیگر ویران شد... اما شهر شادیاخ بطور قطع و یقین در طرف جنوب شهر حالیه یعنی در همانجا که باغ و مقبرهٔ امامزاده محروق است واقع بوده و منشأ این یقین شجره نامه ای است از سادات بلوک بار معدن که به دست آمد... بالجمله در آن شجره نامه نوشته بود که بیست نفر از سادات اولاد خواجه حسین الاصغربن زین العابدین علیه السلام در پهلوی قبر امامزاده محروق در شادیاخ نیشابور مدفونند. (از حواشی ادیب بر تاریخ بیهقی، تاریخ بیهقی چ سعید نفیسی صص ۸۹۹ -۹۰۲). مقارن استیلای مغول در جنب نیشابور قدیم شهر معتبر دیگر بنام شادیاخ بنا شده بود و در حقیقت در آن ایام همین شهر را نیشابور میگفته اند. (تاریخ مفصل ایران، تألیف عباس اقبال ص ۵۵): فاشرب هنیئا علیه التاج مرتفقاً بالشاذیاخ وَدْع غمدان اللیمن. ؟ (معجم البلدان). و کان الشاذ یاخ مناخ ملک فزال الملکُ عن ذاک المناخ. ؟ (معجم البلدان). فتلک قصور الشاذیاخ بلاقع خراب یباب و المیان مزارع. ؟ (معجم البلدان). سقی قصور الشاذیاخ الحیا من بعد عهدی و قصور المیان. عوف بن محلم (معجم البلدان). ألاهل لیالی الشاذیاخ تؤوب فانی الیها ما حییت طروب. یاقوت (معجم البلدان). قبر شیخ عطار در بیرون شهر شادیاخ در محلی موسوم به شهر بازرگان و عمارت آن زاویه ای مختصر و ویران بود که بهمت امیر علیشیر نوایی بصورتی آبرومند درآمد. (از مقدمهٔ مجالس النفائس چ علی اصغر حکمت ص یب). و رجوع به زین الاخبار ص ۷ و ۸ و فهرست تاریخ بیهقی چ فیاض و تاریخ بیهق چ بهمنیار ص ۳۳۸ و مجمل التواریخ و القصص ص ۵۲۶ و لباب الالباب عوفی (حصار شادیاخ) و جهانگشای جوینی صص ۱۳۶ -۱۳۹ و تاریخ غازان خان و التوسل الی الترسل (محبس شادیاخ) و تاریخ مفصل ایران ج ۱ عباس اقبال و دیوان خاقانی چ سجادی ص ۹۴۸ و تاریخ حبیب السیر چ خیام و سرزمینهای خلافت شرقی شود.

کلمات هم‌قافیه با «شادیاخ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اخ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید