معنی شادکام شدن
7 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) فَرَه. (ترجمان القرآن) (دهار). خوشحال و کامروا شدن. فیریدن. مَرَح : چو آمد بدو داد پیغام سام ازو زال بشنید و شد شادکام.فردوسی. مگر با درود و سلام و پیام دو کشور شود زین سخن شادکام.فردوسی. همی مرترا بند و تنبل فروخت بچاره دو چشم خرد را بدوخت نخستین که داماد کردت بنام بخیره شدی زین سخن شاد کام.فردوسی. و خواچهٔ بزرگ از این چه خداوند فرموده و این نواخت تازه که ارزانی داشت سخت تازه شد و شادکام و بنده را بشراب بازگرفت. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۱۶۵).
کلمات همقافیه با «شادکام شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر