معنی شادمان کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) شاد کردن. خوشحال کردن. اجذال : کسی را که فردا بگریند زارش چگونه کند شادمان لاله زارش. ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص ۲۳۵). گفتم هوای میکده غم میبرد ز دل گفتا خوش آن کسان که دلی شادمان کنند. حافظ. - امرأة ساره؛ زن شادمان کن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «شادمان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر