معنی شادمانی کردن
7 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) شادی کردن. نشاط. تنشط. اهتزاز: بر سلامت حالش شادمانی کرده گفتم... (گلستان). به صحبتش شادمانی کردند و به نان و آبش دستگیری نمودند. (گلستان). مکن شادمانی به مرگ کسی که دهرت نماند پس از وی بسی.(بوستان).
کلمات همقافیه با «شادمانی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر