معنی شاخوره
6 بازدید
[ رَ / رِ ] (اِ مرکب) (از شاه کوره). شاخور. تنور. کوره. (ناظم الاطباء). داش خشت. کورهٔ آجر و سفال پزی. (شعوری).[ رَ / رِ ] (اِخ) دیهی از دهستان نهر یوسف واقع در بخش مرکزی شهرستان خرمشهر، در ۸ هزارگزی شمال باختری خرمشهر و یکهزارگزی جنوب راه اتومبیل رو خرمشهر به مرز عراق. دشت و گرمسیر و مرطوب و مالاریاخیز است. جمعیت آن ۴۰۰تن. آب آن از شطالعرب، محصول آن خرما، شغل مردم آن پرورش نخل و حصیربافی است. راه آن در تابستان قابل عبور برای اتومبیل میباشد. هنگام بارندگی با قایق از روی شطالعرب به خرمشهر رفت و آمد میشود، ساکنان آن از طایفهٔ فرهانی اند. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «شاخوره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر