معنی شاباش

معنی شاباش

28 بازدید
(جملهٔ فعلیه دعایی، صوت مرکب) مخفف شاد باش. (برهان). || (صوت مرکب) کلمهٔ تحسین باشد. (برهان). آفرین. احسنت. طوبی لک، دعای خیر و تحیّت : گر سیم دهی هزار احسنت ور زر بخشی هزار شاباش.سوزنی. در جهان این مدح و شاباش و زهی ز اختیار است و حفاظ و آگهی.(مثنوی). گفت شاباش و بدادش خلعتی گوهر از وی بستد آن شاه فتی.(مثنوی). موی را نادیده میکرد آن لطیف شیر را شاباش میگفت آن ظریف.(مثنوی). شاباش زهی یارو شاخ گل بی خارو. مولوی (از انجمن آرای ناصری). و طفل را شاباش و تحسین کند که زهی پهلوان که توئی. (بهاءالدین ولد). فبکی ابوالفتح بکاء شدیداً ثم قال شاباش یا ابت شاباش اکثر لی من هذا الجیش. (از دزی ج ۱ ص ۷۱۴). || (اِ مرکب) زری را نیز گویند که نثار کنند و به مطربان و رقاصان و بازندگان دهند. (برهان). (مخفف شادباش یا شاه باش) نثار: شاباش کردن بر داماد یا عروس؛ دینار، درم و شکر بر او نثار کردن : به تحسین مستان کیوان کلاه به شاباشهای زر مهر و ماه. طغرا (از آنندراج). کدامی سرو از یاد گل اندامی برقص آمد که همچون غنچه ای مشت ازپی شاباش پرزر شد. ملاتشبیهی (از آنندراج). کشد زهره از گوش بی اختیار بشاباش رقاصیش گوشوار. ظهوری (از آنندراج) (فرهنگ نظام). چین بر ابرو زد گمان ناز یار جان و دل شاباش و پا انداز یار. سلطانعلی بیگ رهی (از آنندراج). || نیاز و پیشکش و هدیه. (غیاث) (آنندراج) (فرهنگ نظام): خواهر گزری کرد تکلف به برادر مادر دو طبق کوفته شاباش پسر کرد. شفائی (از آنندراج). در دهات یزد رسم است که در عروسی، دوستان داماد به او پولی، چیزی هدیه میدهند و بعد از هدیهٔ هر شخص، اهل محفل به هدیه دهنده میگویند: شاباش. گویا رسم مذکور در عصر صفوی در ایران عام بوده و مجازاً بمعنی مطلق هدیه وبخشش هم استعمال میشده که در اشعار شعرای آن عصر هست. (فرهنگ نظام).

کلمات هم‌قافیه با «شاباش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید