معنی واژه سیمساق
10 بازدید
(ص مرکب) سیم اندام. (آنندراج). آنکه ساق پای او چون سیم سفید است. آنکه ساق و سرین وی سفید و تابان باشد: سیم ساقی شده گراز سمی گاوچشمی شده بگاو دمی.نظامی. کی ببینم من رخ آن سیم ساق هین مکن تکلیف مالیس یطاق.مولوی. از سرو و مه چه گوئی ای مجمع نکویی تو ماه مشکبویی تو سرو سیم ساقی.سعدی. ساقیان سیم ساق و شاهدان شوخ چشم عاشقان خوش نفس جان پروران خوش نشین. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۳۲). ساقی سیم ساق من گر همه دُرْد میدهد کیست که تن چو جام می جمله دهن نمیکند. حافظ.