معنی واژه سیمساعد
7 بازدید
[ عِ ] (ص مرکب) که بازوان سپید برنگ نقره دارد. سپیدبازو. که بازوی سیمگون دارد: چرا که خواجه بخیل و زنش جوانمرد است زنی چگونه زنی سیم ساعد و لنبه. عمارهٔ مروزی. شاد باش و می ستان از ریدکان و ساقیان ساقیان سیم ساعد ریدکان سیم ساق. منوچهری.