معنی سیلی زدن
7 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) پشت گردنی زدن کسی را. (ناظم الاطباء). وارد آوردن سیلی بر صورت شخصی. لطمه زدن. (فرهنگ فارسی معین). کشیده زدن. صفع : آن یکی زد سیلئی مر زید را حمله کرد او هم برای کید را.مولوی. از دست دیگری چه شکایت کند کسی سیلی بدست خویش زند بر قفای خویش. سعدی.
کلمات همقافیه با «سیلی زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر