معنی سیفور
10 بازدید
[ سَ ] (اِ) بافتهٔ ابریشمی بسیارلطیف. (برهان) (آنندراج) (جهانگیری). جامه ای است ابریشمی. (فرهنگ رشیدی): کناغ چند ضعیفی بخون دل بتند بجمع آری کاین اطلس است و آن سیفور. ظهیرالدین فاریابی. زمین فرش سیفور چون درنوشت برآورد سر صبح با تیغ و طشت.نظامی. ستاده ملک زیر زرین درفش ز سیفور بر تن قبای بنفش.نظامی. زر و زیور آرند خروارها ز سیفور و اطلس شتر بارها.نظامی.
کلمات همقافیه با «سیفور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر