معنی سیر کردن
8 بازدید
[ سَ کَ دَ ] (مص مرکب) راه رفتن. رفتن. طی کردن : تا بدین هفت فلک سیر کند هفت اختر همچنین هفت پدیدار بود هفت اورنگ. فرخی. روزی سیر کرد و قصد هرات داشت. (تاریخ بیهقی). نگر تا قضا از کجا سیر کرد که کوری بود تکیه بر غیر کرد.سعدی.
کلمات همقافیه با «سیر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر