معنی سیر شدن

معنی سیر شدن

8 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) کنایه از مستغنی گشتن. (برهان) (آنندراج) (فرهنگ رشیدی). بی نیاز شدن : سکندر نخواهد شد از گنج سیر وگر آسمان را سر آرد بزیر.فردوسی. آمدمت که بنگرم باز نظر بخود کنم سیر نمیشود نظر بس که لطیف منظری. سعدی. همچو مستسقی بر چشمهٔ نوشین زلال سیر نتوان شدن از دیدن مهرافزایت.سعدی. || پر شدن شکم. اشباع شدن. مقابل گرسنه بودن : شکم بهر جا و بهر چیز سیر شود. (کلیله و دمنه). که گفته اند چون شکم سیر شد غم گرسنگی مخور. (مرزبان نامه). || کنایه از آرام گرفتن. (برهان) (آنندراج). کناره گرفتن : برد بر میان سوار دلیر سپهبد شد از رزم و دینار سیر.فردوسی. چو آگاهی آمد بسام دلیر که شیر دلاور شد از رزم سیر.فردوسی. لیکن تو هیچ سیر نخواهی همی شدن زین جر و جوی و کوفتن راه بی نظام. ناصرخسرو. || ملول شدن. بی زار شدن : دل پدر ز پسر گاه گاه سیر شود دلش همی نشود سیر از ربیع و مضر.فرخی. اگر از بنده سیر شده است بهانه توان ساخت شیرین تر از این. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۱۷). چو روزی چند بر وی رنج شد چیر تن از جان سیر شد جان از جهان سیر. نظامی. میشود در لقمهٔ اول ز جان خویش سیر بر سر خوان لئیمان هرکه مهمان میشود. صائب. - دل سیر شدن؛ بی نیاز شدن. و پیش او طعام بسیار نهند و اندکی دهند تا چشم او پر شود و دل او سیر شود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).

کلمات هم‌قافیه با «سیر شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید