معنی سیاهگوش
6 بازدید
(اِ مرکب) جانوری است درنده که سلاطین و امرا بدان شکار کنند. (برهان). نام درنده ای که از سگ خردتر و از گربه کلان تر است. گلابی (؟) مایل بسیاهی هر دو گوش او سیاه و نوکدار و سریع الحرکت و بغایت جلدرو باشد. (غیاث). جانوری است که گوشهای آن سیاه است و به شاطرشیر مشهور است که زیادتی صید شیر قسمت اوست و آنرا به ترکی قره قلاغ گویند و جانور مسطور پیشاپیش شیر رود و بانگ دهد تا جانوران دیگر از آمدن شیر آگاه شوند و احتیاط نمایند. (آنندراج). پروانه. پروانق. عناق الارض. تفه. قره قولاغ. (یادداشت بخط مؤلف): سیاه گوش را گفتند ترا ملازمت شیربچه سبب اختیار افتاد، گفت: تا فضلهٔ صیدش میخورم. (گلستان). رجوع به سیه گوش شود.
کلمات همقافیه با «سیاهگوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر