معنی سیاهپوش
7 بازدید
(نف مرکب، اِ مرکب) آنکه جامهٔ سیاه پوشد. || مجازاً، زنگی. حبشی : فلک از طالع خروشانش خوانده شاه سیاه پوشانش.نظامی. || سیاه رنگ : تیغ کبود غرق خون صوفی کار آب کن زاغ سیاه پوش را گفته صلای معرکه. خاقانی. || شب گرد. عسس. میربازار. میرشب. (برهان) (از آنندراج). شرطة. (مهذب الاسماء) (تفلیسی). || چاوش و آن کسی باشد که پیشاپیش پادشاهان دورباش گوید و این جماعت در قدیم بجهت هیبت و صلابت و سیاست سیاه می پوشیده اند. (برهان) (از آنندراج): و این مثال بداد و سیاه پوشان برآمدند و حجت تمام بگرفتند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۲). || سوگوار ماتمی و صاحب تعزیت. (برهان) (آنندراج). || شیربانان یعنی جماعتی که شیر، ببر و جانوران درنده نگاه میدارند. (برهان).(اِخ) دهی است جزو دهستان کورائیم بخش مرکزی اردبیل شهرستان اردبیل. دارای ۲۸۱ تن سکنه. آب آن از چشمه و رودخانهٔ سیاهپوش. محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «سیاهپوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر