معنی سیاهه
5 بازدید
[ هَ / هِ ] (اِ) تفصیل رخوت و اسباب و اسامی مردم و کتاب و امثال آن. (برهان). نوعی از دفتر و حساب و آنرا روزنامه نیز گویند و در آن تفصیل اسباب خانه و رخوت و لباس باشد نویسند. به اصطلاح متصدیان دفتر مسوده روزنامچه که آمدنی نقود یا اجناس هر روزه بطریق اجمال بلاتفریق و تفصیل یکجا می نگارند. (غیاث اللغات). صورت ریز جنسهای خریده شده یا پولهای پرداختی یا دریافتی که از طرف خریدار یا فروشنده تهیه میشود. صورت حساب. (فرهنگستان). || سیاهی : بر گونهٔ سیاههٔ چشم است غرم او هم بر مثال مردمک چشم از او تکس. بهرامی. || (ص) کنایه از زن بدکاره و فاحشه و قحبه. (از برهان) (آنندراج). زن بدکار که آنرا غر و روسپی نیز گویند و بتازی قحبه خوانند. (فرهنگ رشیدی): چون کودک دبستان اخلاص و فاتحه دشنام آن سیاهه زن از بر همی کنم.سوزنی. برفتم بگفتم دوساله وظیفت چو برف سفیدم بداد آن سیاهه. انوری (دیوان چ سعید نفیسی ص ۴۵۷).
کلمات همقافیه با «سیاهه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هه» برای سرودن شعر