معنی سیامک
9 بازدید
[ مَ ] (ص) مجرد که از ترک و تجرد باشد. (برهان) (آنندراج). برساخته فرقهٔ آذرکیوان است. رجوع به فرهنگ دساتیر ص ۲۵۴ شود. در اوستا «سیامک» به معنی سیاه موی مند، دارای موی سیاه و جزو اول آن «سیاوا» (سیاه) است. (از برهان قاطع چ معین).[ مَ ] (اِخ) نام پسر کیومرث. (برهان) (از آنندراج) (غیاث): سیامک بدش نام فرخنده بود کیومرث را دل بدو زنده بود.فردوسی.[ مَ ] (اِخ) نام یکی از پهلوانان توران که در جنگ دوازده رخ بدست گرازهٔ ایرانی کشته شد. (برهان): گرازه بشد با سیامک بجنگ چو شیر ژیان با دمنده نهنگ.فردوسی.
کلمات همقافیه با «سیامک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مک» برای سرودن شعر