معنی سیام
10 بازدید
(اِخ) نام کوهی است مابین سمرقند و تاشکند و بسمرقند نزدیک است. گویند مقنع خراسانی که او را حکیم بن عطا میگفتند بزور سحر و شعبده مدت دو ماه از چاهی که در عقب کوه سیام کنده بود، ماهی برمی آورد و آن ماه از پس آن کوه طلوع میکرد و تا پنج فرسخ در پنج فرسخ نور آن ماه می تافت. و بفتح اول هم آمده است. (برهان) (از جهانگیری) (از فرهنگ رشیدی) (از غیاث اللغات): نه ماه سیامی نه ماه فلک که اینت غلام است و آن پیشکار.رودکی. اسب تو هنگام جَستن نسبتی دارد ز باد وقت آسایش نهادن دارد از کوه سیام. فرخی. مرکبی کو چو بیستون نبود چون تواند کشید کوه سیام.فرخی.(اِخ) کشوری در آسیای جنوبی در قسمت شبه جزیرهٔ هندوچین، از شمال و مشرق به لائوس و کامبوج محدود است و خود در شمال و مغرب بیرمانی قرار دارد و از جنوب به دریای چین جنوبی محدود میگردد. ۵۱۴۰۰۰ کیلومتر مربع مساحت و دارای ۲۲۸۱۱۰۰۰ تن سکنه (سیامی و تائیلاندی) و پایتخت آن بانکوک است. این کشور تا سال ۱۹۳۹ م. بنام «سیام» نامیده میشد و از سال ۱۹۴۵ مجدد بنام قدیم خوانده شد. رشتهٔ اصلی کوههای آن امتداد کوههای تبت و بوتان میباشد که جلگه های حاصلخیزی را در بردارد. این کشور بواسطهٔ دو رود منام و مکنک مشروب میشود و محصول عمدهٔ آن برنج و پنبه و کائوچو میباشد. تربیت گاو و صدور چوب در این کشور اهمیت دارد. (فرهنگ فارسی معین).[ اُ ] (عدد ترتیبی، ص نسبی) در مرحلهٔ سی. سی امین. (فرهنگ فارسی معین): و چندان توقف نمود [ عبداللََّه عامر ] که جور را بستد در سال سی ام از هجرت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۱۶).
کلمات همقافیه با «سیام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر