معنی سیاست راندن
7 بازدید
[ سیا سَ دَ ] (مص مرکب) مجازات و عقوبت کردن : پس از آن به سیاست راندن حاجت نیاید و ارسلان نیز بازگشت. (تاریخ بیهقی). و هرگاه که پادشاه عطا ندهد و سیاست هم بر جایگاه نراند همهٔ کارهای بر وی شوریده و تباه گردد. (تاریخ بیهقی). که وی عامل هرات بود و با بوسعید خاص که... بر مالشان حاصلها فرودآمد چه سیاستها راندن فرمود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۲۴). دمی بیش بر من سیاست نراند عقوبت بر او تا قیامت بماند.سعدی.
کلمات همقافیه با «سیاست راندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر