معنی سکونت
6 بازدید
[ سُ نَ ] (ع مص) اقامت و آرامش. سکون : که اگر در آن وقت سکونت را کاری پیوستند اندر آن فرمانی... داشتند. (تاریخ بیهقی). مجنون بسکونت و گرانی شد عاقل مجلس معانی.نظامی. روش بخش پرگار جنبش پذیر سکونت ده نقطهٔ جایگیر.نظامی. رجوع به سکون شود.
کلمات همقافیه با «سکونت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نت» برای سرودن شعر