معنی سکون

معنی سکون

6 بازدید
[ سُ ] (ع مص) آرمیدن. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی) (دهار) (تاج المصادر بیهقی) (المصادر زوزنی). آرامش. (آنندراج). آرام. (غیاث): همه با سیاوش گرفتند جنگ ندیدند جای سکون و درنگ.فردوسی. ببایست ناگاهش آمد بجنگ نبد روزگار سکون و درنگ.فردوسی. کوهی که بر او زلزله قادر نشد او را از حلم تو یکذره سکونی و قراریست. فرخی. این نامه نبشته آمد و معتمد دیوان وزارت رفت و بازآمد و سکون ظاهر پیدا آمد. (تاریخ بیهقی). مرحمت خود و آمرزش و بهشت که ایشان را در آن سکون ابدی خواهد بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۱). لاجرم همه را بجانب او سکون افتاد. (کلیله و دمنه). خاک بفرمان تو دارد سکون قبهٔ خضرا تو کنی بیستون.نظامی. پس جواب او سکوت است و سکون هست با ابله سخن گفتن جنون.مولوی. غضب دست در خون درویش داشت ولیکن سکون دست در پیش داشت.سعدی. سالها رفت مگر عقل و سکون آموزد تا چه آموخت کزآن شیفته تر بازآمد.سعدی. آنکس که از او صبر محالست و سکونم بگذشت و ده انگشت فرو برده بخونم. سعدی. || درویش گردیدن. || محتاج شدن. || ضعیف گردیدن. (آنندراج) (منتهی الارب). || جای گرفتن در خانه. || جای باش گردانیدن آن را. (آنندراج). || در اصطلاح فلسفه یعنی عدم الحرکة و مقابل حرکت است از تقابل عدم و ملکه و ساکن مقابل متحرک است و بنابراین مجردات نه متحرک اند نه ساکن زیرا شأن آنها متحرک بودن نیست که سکون درباره آنها صادق باشد. متکلمان گویند، سکون عبارت از استقرار در زمان است که حرکت در آن واقع میشود و بنابراین تعریف سکون ضد حرکت است. شیخ الرئیس گوید: «اما السکون مقدم فعل لافعل» که همان عدم الحرکة باشد. بعضی در تعریف سکون گفته اند که عبارت از دو کون است در دو زمان در یک مکان و کون در آن دوم در مکان اول و حرکت مقابل آن یعنی کون دوم در آن دوم در مکان دوم را حرکت میگویند. این اصطلاح معنی اخلاقی نیز دارد و آن بود که نفس در خصومات یا محاربات که جهت حفظ حرمت دین و ملت یا حشمت نفس و غضبیت ضرورت بود خفت ننماید و این را عدم طیش نیز گویند. (اخلاق ناصری ص ۷۶ و رجوع به اخلاق جلالی ص ۶۲ شود) (شفا ج ۱ ص ۴۸ و ۱۰۹) (دستور ج ۲ ص ۱۷۲ و رجوع شود به شفا ج ۱ ص ۴۸ و اخوان ج ۳ ص ۱۴۵) (فرهنگ علوم عقلی سجادی صص ۳۰۰ -۳۰۱). نوع پنجم از انواعی که تحت جنس شجاعت است سکون است و آن عبارت است از آنکه در خصومات یا در حربهائی که جهت محافظت حرمت خود یا شریعت واقع شود خفت و سبکساری ننماید و این را عدم طیش نیز گویند. (نفایس الفنون).

کلمات هم‌قافیه با «سکون»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ون» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید