معنی سکندری خوردن
10 بازدید
[ سِ کَ دَ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب) بسر درآمدن چه سکندر بزبان رومی سر را گویند. (غیاث): نصیب قسمت من کرد جوهری اسبی که نیست روزی او جز سکندری خوردن. جوهری (از آنندراج). رجوع به سکندر خوردن شود.
کلمات همقافیه با «سکندری خوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر