معنی سکندری
9 بازدید
[ سِ کَ دَ ] (حامص) سکندر شدن. اسکندر گردیدن : نه هر که چهره برافروخت دلبری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند.حافظ. || بسر درآمدن. (غیاث) (آنندراج). سرنگونی و بروی درآمدگی. (ناظم الاطباء).[ سِ کَ دَ ] (ص نسبی) منسوب به سکندر: شرح قماش مصری و جنس سکندری بر شامیانه های سکندر نوشته اند.نظام قاری.
کلمات همقافیه با «سکندری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر