معنی سکنج
7 بازدید
[ سَ نَ ] (اِ) سنگی باشد سیاه و سبک و بوی قیر کند و آن را از شام آورند از وادیی که آن وادی را درین زمان وادی جهنم خوانند. (برهان).[ سُ کُ ] (اِ) گندیدگی دهن و بوی دهان و به عربی بَخَر خوانند. (غیاث) (برهان) (آنندراج). || (ص) شخصی را نیز گویند که بوی دهان داشته باشد. (برهان).[ سِ کُ ] (اِ) سرفه کردن و آواز بگلو آوردن. (رشیدی) (برهان) (آنندراج). || تراش که از تراشیدن است. (برهان) (انجمن آرای ناصری) (رشیدی). || گزیدن که از گزندگی باشد. (برهان) (آنندراج) (رشیدی).
کلمات همقافیه با «سکنج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نج» برای سرودن شعر