معنی سکسک
26 بازدید
[ سُ سُ ] (ص، اِ) زمین ناهموار و درشت. (برهان). || اسبی که راه نداشته باشد و قطره رود. (برهان). اسبی که راه نداشته باشد و ناهموار و ضد راهوار. (رشیدی) (آنندراج). اسب کم رفتار که رهوار نباشد. (غیاث): پیش رخش تو سبز خنگ فلک لنگ و سکسک بود بسان کلیج.عسجدی. اسبی چنانکه دانی زیر از میانه ریز وز کاهلی که بود نه سکسک نه راهوار. انوری (دیوان چ سعید نفیسی ص ۱۳۵). مرکب رهوار جم یعنی براق باد را دهشت رفتار شبدیز تو سکسک میشود. سیف الدین اسفرنگ. سبز خنگ آسمان هرماه سم می افکند بر سر میدان طول و عرضت از سکسک دوی. سیف الدین اسفرنگ. چون اسب انور بسر منزل مراد در موکب قبول نه سکسک نه راهوار. سیف الدین اسفرنگ. اسب سکسک می شود رهوار و رام خرس بازی میکند بز هم سلام.مولوی. || نام درخت تاغ که چوب آن را سوزند و آتش آن بسیار بماند. (برهان) (الفاظ الادویه). نام درختی که آتش چوب آن دیر بماند. (غیاث). || آواز پای. (برهان).
کلمات همقافیه با «سکسک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سک» برای سرودن شعر