معنی سکستن

معنی سکستن

6 بازدید
[ سُ کُ تَ ] (مص) گسیختن و پاره گشتن. (برهان) (جهانگیری). مقلوب گسستن است. (انجمن آرای ناصری): غل و بند درهم سکستم همه دوان آمدم نزد شاه رمه.فردوسی. گرچه شب اندر سکست ماه بلند است باده خوش آمد بماهتاب درافکن.عطار. باز توبه میکند با رای سست دیو در دم باز توبه اش را سکست.مولوی. چون قضایت جعل تدبیرت سکست چون نشد بر تو قضای او درست.مولوی. || کنده شدن. (برهان) (جهانگیری). جدا شدن : چونکه از امرودبن میوه سکست گشت اندر عهد و نذر خویش سست.مولوی. در بنا هر سنگ کز که می سکست فاش سیروا بی همی گفت از نخست. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۲۲۳). || ریزه ریزه شدن : گندم ار بشکست ازهم در سکست بر دکان آمد که تک نان درست.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «سکستن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید