معنی واژه سکب
7 بازدید
[ سَ ] (ع مص) ریزانیدن آب. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (دهار). ریختن آب. (منتهی الارب) (دهار). || پیاپی شدن باران پیوسته بزرگ قطره. || اذان گقتن مؤذن. (منتهی الارب). || (ص، اِ) مرد درازبالا. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || نوعی از جامهٔ باریک. (منتهی الارب). نوعی جامه. (اقرب الموارد). || مس یا ارزیر. || اسب نجیب تیزرو، فراخ گام، سبکروح، بانشاط. || کار لازم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || باران پیوسته بزرگ قطره. (منتهی الارب). الهطلان الدائم. (اقرب الموارد). || (اِخ) نام اول اسبی که در ملک آنحضرت (ص) درآمد و بدین معنی به تحریک هم آمده است. و آن کمیت سپید پیشانی و هر چهار دست و پای سفید و دست راست او مطلق بود. (منتهی الارب).[ سَ کَ ] (ع اِ) درختی است خوشبو. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || شقائق النعمان. (اقرب الموارد). لاله. (منتهی الارب).