معنی واژه سکان
5 بازدید
[ سُ کْ کا ] (ع اِ) جِ ساکن. باشندگان. رجوع به ساکن شود.[ سُ کْ کا ] (ع اِ) آلتی چوبی یا فلزی که در یکی از دو انتهای کشتی تعبیه کنند و با حرکت آن جهت حرکت کشتی را تغییر دهند. ج، سکانات. || در دم هواپیما دو پیکان است که از فلز ساخته می شود. سکان عمودی، سکان افقی و هر یک شامل دو قسمت است: ثابت و متحرک و با آن جهت حرکت هواپیما را در هوا تغییر می دهند.[ سَ ] (اِخ) سگزی. سگزیان : بفرمود ما را یل اسفندیار چنین با سکان ساختن کارزار.فردوسی. و لقبش [ بهرام ثالث ] سکان شاه و سکان نام سیستان است. (مجمل التواریخ والقصص).[ ] (اِخ) ابن طغشاده از شاهان بخارا که پس از طغشاده به پادشاهی رسید و مدت هفت سال سلطنت کرد و وی نیز در غوغایی کشته شد. (از رودکی سعید نفیسی ج ۱ ص ۲۲۳).[ سَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومه بخش صومای شهرستان ارومیه، دارای ۱۳۲ تن سکنه است. آب آن از دره سرکانی و محصول آن غلات و توتون است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).