معنی واژه سکالیدن
13 بازدید
[ سِ دَ ] (مص) اندیشه و فکر کردن. (برهان). مشاورة. (دهار): باقصای جهان از فزع تیغش هر روز همی صلح سکالد دل هر جنگ سکالی. فرخی. ای فرخی ار نام نکو خواهی جستن گرد در او گرد و جز آن خدمت مسکال. فرخی. سکالید با ویژگان سرای همه تیغ و جوشن بزیر قبای.اسدی. سوی رزم ایرانیان باشتاب شبیخون سکالید و بگذشت از آب.اسدی. کاری که نه کار تست مسکال راهی که نه راه تست مسپر.ناصرخسرو. پس دیگر سال حرب دیگر سکالیدند. (قصص الانبیاء). شاعران کار و اندیشه شعر را بشب سکالند. (تفسیر ابوالفتوح). و... کار سکالیدن باشد بشب و شبیخون را و غارت شب را تبیت خوانند برای آنکه بشب سکالیده باشد و حیاتی گفت کاری باشد که در خانه بسکالند. (تفسیر ابوالفتوح). آنجا که فسانه ای سکالی از قدس خدا نباش خالی.نظامی. با خود غزلی همی سکالید گه نوحه نمود و گاه نالید.نظامی.