معنی سکالیدن

معنی واژه سکالیدن

13 بازدید
[ سِ دَ ] (مص) اندیشه و فکر کردن. (برهان). مشاورة. (دهار): باقصای جهان از فزع تیغش هر روز همی صلح سکالد دل هر جنگ سکالی. فرخی. ای فرخی ار نام نکو خواهی جستن گرد در او گرد و جز آن خدمت مسکال. فرخی. سکالید با ویژگان سرای همه تیغ و جوشن بزیر قبای.اسدی. سوی رزم ایرانیان باشتاب شبیخون سکالید و بگذشت از آب.اسدی. کاری که نه کار تست مسکال راهی که نه راه تست مسپر.ناصرخسرو. پس دیگر سال حرب دیگر سکالیدند. (قصص الانبیاء). شاعران کار و اندیشه شعر را بشب سکالند. (تفسیر ابوالفتوح). و... کار سکالیدن باشد بشب و شبیخون را و غارت شب را تبیت خوانند برای آنکه بشب سکالیده باشد و حیاتی گفت کاری باشد که در خانه بسکالند. (تفسیر ابوالفتوح). آنجا که فسانه ای سکالی از قدس خدا نباش خالی.نظامی. با خود غزلی همی سکالید گه نوحه نمود و گاه نالید.نظامی.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید