معنی سپیدروی

معنی سپیدروی

6 بازدید
[ سَ / سِ ] (اِ مرکب) قلعی را گویند و آن جوهری است که ظروف مس را بدان سفید کنند. (برهان) (جهانگیری) (انجمن آرا): مشتری دلالت کند بر ارزیز و قلعی و سپیدروی. (التفهیم). و دیگران گفته اند اگر قدح از سیم باشد یا از سپیدروی یا از آبگینه... تا بشستن روی پاک شود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || (ص مرکب) کنایه از روشن روی و سرخ روی. (برهان). اَغَرّ. (تاج المصادر بیهقی). سپیدرو: پیری رسید و موی سیاهت سپید شد یار سپیدروی سیه موی را مخواه.سوزنی. رجوع به سپیدروی شود. || کنایه از نیک بخت. (برهان). کنایه از مردم نیک بخت، بخلاف سیاه روی، و آن را سپیدکار نیز گویند. (انجمن آرا). سربلند. سرافراز: او بقیامت سپیدروی نخیزد زآنکه سیه بست بر قفای صفاهان.خاقانی. آدم از او ببرقع همت سپیدروی شیطان از او بسیلی حرمان سیه قفا.خاقانی. رجوع به سپیدرو شود.

کلمات هم‌قافیه با «سپیدروی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید