معنی سپیددندان
6 بازدید
[ سَ / سِ پیدْ، دَ ] (ص مرکب) خندان. ضاحک : اشکِ خون بارد و بخنده مدام تازه روی و سپیددندان است. محمدبن نصیر (در صفت شمشیر).
کلمات همقافیه با «سپیددندان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر