معنی سپیجه
6 بازدید
[ سُ / سِ / سَ جَ / جِ ] (اِ) چیزی باشد که بر روی خم شراب و سرکه مانند نان بسته شود. (برهان). آنچه بر روی سرکه و شراب بسته شود، مانند قیماق. (رشیدی). رجوع به سپیچه شود: قَمْحة؛ سپیجه که بر شراب افتد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «سپیجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر