معنی سپوزگار
7 بازدید
[ سِ / سَ / سُ ] (ص مرکب) (از: سپوز +گار، پسوند مبالغه) آنکه کارها را پس اندازد و تأخیر کند. (برهان). سست و کاهل و کسی که کاری را بتأخیر کند و بازپس اندازد. (ناظم الاطباء): هرکه باشد سپوزگار بدهر نوش با کام او بود چون زهر. ابوشکور بلخی. تا پادافره گناهکاران و مرگ ارزانان و فرمان سپوزگاران بمن کنند. (کارنامهٔ اردشیر بابکان).
کلمات همقافیه با «سپوزگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر