معنی سپهشکن
5 بازدید
[ سِ پَ هْ شِ کَ ] (نف مرکب) دلیر. برهم زنندهٔ سپاه. که گاهِ حمله سپاه را در هم شکند و بگریزاند: شه سپه شکن جنگجو ز پیش ملک میان بیشهٔ گشن اندرون خزید چو مار. فرخی. علی است روز مصاف و نبرد و کوشش و لیک سر سپه شکنان بوعلی شجاع الدین.سوزنی. چون شیر بخود سپه شکن باش فرزند خصال خویشتن باش.نظامی.
کلمات همقافیه با «سپهشکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر