معنی سپهسالاری
7 بازدید
[ سِ پَ ] (حامص مرکب) سرلشکری و فرماندهی قشون و سپاه : غرض از فرستادن او [ امیر یوسف ] به قصدار آن بود تا یکچند از چشم لشکر دور باشد که نام سپهسالاری با وی بود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۴). وزارت به طیب ارزانی داشت و دختر و سپهسالاری بشجاع داد. (سندبادنامه ص ۳۲۱).
کلمات همقافیه با «سپهسالاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر