معنی سپنج کردن
8 بازدید
[ سِ پَ کَ دَ ] (مص مرکب) زندگی کردن. گذران کردن : بزندان بدم تا به اکنون چو گنج بشادی کنون کرد خواهم سپنج. نظامی (شرفنامه ص ۴۷۰). || مهمان کردن : ببازارگان گفت ما را سپنج توان کرد کز ما نبینی تو رنج.فردوسی.
کلمات همقافیه با «سپنج کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر