معنی سپنتودات
7 بازدید
[ سِ پَ ] (اِخ) شاید همان سپندکوه شاهنامه باشد. (فرهنگ ایران باستان ص ۸۱). کوه سپنتودات در محیط ریوند است و بنابراین باید این کوه در خراسان باشد زیرا ریوند که در همین فقره از زامیادیشت از آن یاد شده در نیشابور است و در شاهنامه از یک کوه موسوم به سپند مفصلاً سخن رفته. کوهی است که رستم دژ (قلعه) آن را گرفته و گنج آن را برداشته و پس از آن قلعه را بسوخت. (یشتها ج ۲ ص ۳۲۹). رجوع به سپند و سپندکوه شود.[ سِ پَ ] (اِخ) اسفندیار. پورداود آرد: نام اسفندیار در اوستا سپنتودات خوانده شده و بایستی سپنداد باشد. (فرهنگ ایران باستان ذیل ص ۳۱۲). آفریدهٔ «خرد» مقدس. این کلمه به این معنی صفت است و در اوستا بسیار استعمال شده چنان که در فروردین یشت فقرهٔ ۹۳ پسر گشتاسب نیز در اوستا سپنتودات نامیده شد و امروزه اسفندیار گوئیم. (یشتهای پورداود ج ۲ ص ۳۲۹).
کلمات همقافیه با «سپنتودات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر