معنی سپست
6 بازدید
[ سِ پِ / سَ پِ ] (اِ) مخفف اسپست، و آن گیاهی باشد بغایت نرم و املس که چاروا را خوردن آن فربه سازد و بعربی فصفصه و بترکی یونجه خوانند. (برهان) (آنندراج). گیاهی است که تنه ندارد و بتازیش رطبة خوانند و آن را چاروا خورند مانند خوید. (شرفنامه). هر گیاه فربه کنندهٔ ستور خصوصاً یونجه. (ناظم الاطباء): غَلیل؛ سپست کوفته بجهت ستور. (منتهی الارب). جُفافة؛ ریزه های کاه و سپست. (منتهی الارب): از لشکرشان جدا نماندم تا بود چو کاهشان سپستم.ناصرخسرو. سنبل و سوسن کجا آید پدید از روضه ای کاندر او تخم سپست و سیر و سیسنبر برند. سنایی.[ سُ پُ ] (ص) بویناک و بوی گرفته باشد مانند بوی ماهی و جامهٔ نم گرفته و بوی قیر که آن صمغی است سیاه و ظروف مس و برنج بدبوی. (برهان) (جهانگیری). نم غند را گویند یعنی بویناک. (اوبهی). || (اِ) ظروف مسین و برنجین بدبوی و هر چیز نامطبوع و بوی بد گرفته و بویناک مانند ماهی و جای نم گرفته و بوی پنیر. (ناظم الاطباء): سپست بوی چو قیر و سیاه چرده (سیاه روی) چو قار. مختاری (از آنندراج). || (ص، اِ) بدبوی و گند و پلید و بوی ناخوش. (برهان). پلید و بوی ناخوش. (شرفنامه). بدبوی و بویهای بد و پلید. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «سپست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر