معنی سپر افکندن

معنی سپر افکندن

7 بازدید
[ سِ پَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از هزیمت کردن و گریختن. (برهان). هزیمت خوردن. (آنندراج): پیران روزگار سپرها بیفکنند در صفّ عزم چون بکشی خنجر دها. مسعودسعد. دست قراسنقر فلک سپر افکند خنجر آق سنقر از نیام برآمد.خاقانی. سپر نفکند شیر غران ز چنگ نیندیشد از تیغ بران پلنگ.سعدی (گلستان). || عاجز شدن. (برهان). مغلوب و عاجز شدن. (آنندراج). عاجز شدن و فروتنی کردن. (انجمن آرا). تسلیم شدن : مبارزان بگریزند و بفکنند سپر چو روز رزم ترا عزم کارزار بود.معروفی. طاهر بیکبارگی سپر بیفکند و اندازه بتمامی بدانست. (تاریخ بیهقی). گر سپر بفکند عقل از عشق گو بفکن رواست روی خاتون سرخ باید خاک بر سر راه را. سنایی. کواکب رجوم، از هیبت ضربت شمشیر آفتاب سپر بعجز بیفکندند. (سندبادنامه چ استانبول ص ۲۴۷). نوح در این بحر سپر بفکند خضر در این چشمه سبو بشکند.نظامی. تیغ صبح از سنان گزاری او سپر افکند با سواری او.نظامی. هان تا سپر نیفکنی از حملهٔ فصیح کو را جز این مبالغهٔ مستعار نیست. سعدی (گلستان). تنزل نمودن. (برهان). فروآمدن : در نظرش تیر سپر بفکند وز فزعش کوه کمر بفکند. خواجو (از امثال و حکم دهخدا ج ۲ ص ۹۴۳). || ننگ و عار. (برهان).

کلمات هم‌قافیه با «سپر افکندن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید