معنی سپاهسالاری
6 بازدید
[ سِ ] (حامص مرکب) شغل سپاه سالاری داشتن. سپهسالار بودن. سپهبدی : چون بسپاهسالاری آلتون تاش رسید نیکو خدمت کرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۷). و آن سپاهسالاری که به تاش دادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۰). وی را [ قاضی ابوالهیثم ]... بدان وقت که بنشابور بود در سپاهسالاری سامانیان و بغزنین فرستاد. (تاریخ بیهقی) رجوع به سپاهسالار و سپهسالار و سپهسالاری شود.
کلمات همقافیه با «سپاهسالاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر