معنی سپاری
5 بازدید
[ سِ ] (اِ) ساق گندم و جو و آن علفی باشد میان خالی که به خوشهٔ گندم پیوسته است. || خوشهٔ گندم و جو. (برهان). بهندی فوفل باشد و آن چیزی است شبیه بفندق و در هندوستان با برگی که آن را پان گویند خورند. (برهان) (آنندراج). بهندی فوفل است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). - سپاری زار؛ مجله. الحصیدة و الجذامه. بن سپاری که در زمین بمانده باشد. (السامی فی الاسامی).
کلمات همقافیه با «سپاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر