معنی سپاردن

معنی سپاردن

5 بازدید
[ سِ / سُ دَ ] (مص) مخفف اسپاردن. پهلوی «اپسپارتن» و «اپسپورتن»، قیاس شود با ارمنی «اپ - سپر -ام» (تسلیم کردم، واگذار کردم) از «اپ +سپار»، ریشهٔ ایرانی «سپر»افغانی «سپارل» (تسلیم کردن) کردی «سپارتن». تسلیم کردن. دادن. به امانت دادن. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین): سپارد ترا دشت ترکان چین که از ما سپهدار ایران زمین.فردوسی. مرا گفت کاین نامهٔ شهریار اگر گفته آید بشاهان سپار.فردوسی. اگر تاج ایران سپارد بمن پرستش کنم چون بتان را شمن.فردوسی. من این تاج شاهی سپارم بتو همه گنج و لشکر گذارم بتو.فردوسی. و آنچه رسم است حضرت خلافت را بدو سپارد تا برود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۵). هرمز بلجاج او بهرام را بیاورد و ملک بدو سپارد و کار از دست برود. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۰).

کلمات هم‌قافیه با «سپاردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید