معنی سوکوار
7 بازدید
(ص مرکب) عزادار. مصیبت زده. ماتم زده : دو رخساره پرخون و دل سوکوار دو دیده پر از نم چو ابر بهار.فردوسی. دل ترسا همی داند کز او کیشش تبه گردد لباس سوکواران زآن قِبَل پوشد همی ترسا. فرخی. که تا شادمانه نگردد زمین نپوشد هوا جامهٔ سوکوار.ناصرخسرو. گرد وداع گاه تو ای دوست روز و شب یعقوب وار مانده خروشان و سوکوار. عمعق بخارائی. پرسید ورا چو سوکواران کین دور ز اهل و بیت و یاران.نظامی. شبی بکلبهٔ احزان عاشقان آیی دمی انیس دل سوکوار من باشی.حافظ. رجوع به سوگوار شود.
کلمات همقافیه با «سوکوار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر