معنی سوسه
6 بازدید
[ سَ / سِ ] (اِ) کرمی باشد که در گندم افتد و ضایع کند. (برهان). کرم گندم. (غیاث). کرمی است که در گندم افتد و ضایع کند. آنرا کرم گندم خوار و سلیک نیز گویند. (آنندراج). شپش گندم. (دهار): نیاید بکار من این کار جنگ کجا سوسه سنجد بجنگ پلنگ. فردوسی (از آنندراج). رجوع به سوس و سیسک شود. || خدشه. (یادداشت بخط مؤلف). - سوسه نداشتن معامله؛ هیچ نوع احتمال ضرر، از قبیل: دعاوی حق یا باطل ثالثی در آن نبوده و هیچگونه غل و غش و دسیسه و شیدی در آن نباشد. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «سوسه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سه» برای سرودن شعر