معنی سوسنی
7 بازدید
[ سو سَ ] (ص نسبی) اسب کبود. || هر شی ء که کبود و نیلی باشد. (غیاث) (آنندراج). رنگ کبودی که به سبزی زند. (یادداشت بخط مؤلف). برنگ گل سوسن. آسمانجونی. (یادداشت بخط مؤلف).[ سو سَ ] (اِخ) از ایلات ساکن اطراف مهاباد. (جغرافیای سیاسی ص ۱۰۹).
کلمات همقافیه با «سوسنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر