معنی سوس

معنی سوس

22 بازدید
(از ع، اِ) از «سوس» تازی، آرامی «شوشا»، یونانی «سس»، آشوری «ساسو» به معنی بید است. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). کرمی باشد که جامه های ابریشمی را ضایع کند. (برهان) (غیاث). کرمکی که در پشم افتد. (آنندراج) (بحر الجواهر) (منتهی الارب). دیوچه. (آنندراج) (منتهی الارب) (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). بید. بیت : سوس را با پلاس کینی نیست کین او با پرند شوشتر است.خاقانی.
(ع اِ) اصل. || طبیعت. (منتهی الارب) (برهان) (آنندراج). || گیاه خشکی است مانند اسپست. (برهان). || درختی است که بیخ آنرا اصل السوس و اصابع السوس میگویند. (برهان). در اروپای قرون وسطی «ریگلیسا» و در فرانسوی «رگلیس»گویند. (حاشیهٔ برهان قاطع از تاریخ طب لکلرک). درختی است که بیخ آن شیرین و شاخ آن تلخ میباشد. (منتهی الارب). به فارسی آنرا درخت مهلک گویند. (جهانگیری). || بلغت هندی نام خوک آبی است و آن حیوانی باشد مانند مشکی پر از باد و خرطومی نیز دارد. (برهان).
(اِ) مخفف سوسمار است. (از برهان) (از فرهنگ رشیدی) (از جهانگیری): مستغرق نعیم ویند اهل هنگ و هوش از غم نجات یافته چون سوس از نهنگ. سوزنی.
(اِخ) شوش : بروم اندرون شاه بد فیلقوس یکی بود با رای او شاه سوس.فردوسی. رجوع به شوش شود.
[ سَ وَ ] (ع مص) در افتادن کرمک در چیزی. (منتهی الارب). || بیمار شدن ستور. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «سوس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید