معنی سوزنزده
5 بازدید
[ زَ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) چیزی که بسوزن سوراخ سوراخ کرده شده باشد. (آنندراج): صفحهٔ آینه را کاغذ سوزن زده کرد تا چه با سینهٔ مجروح کند مژگانش. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «سوزنزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر