معنی سوزن

معنی سوزن

5 بازدید
[ زَ ] (اِ) سانسکریت «سوسی»(سوزن). «هوبشمان ص ۷۵۵». قیاس کنید با اوستا «سوکا» (سوزن)، پهلوی «سوکن»، پازند «سوزن»، «سوزن»، کردی «شوزهین»، «بزهوزهین»، «سوزهین»، استی عاریتی و دخیل «سژین»، «سوژین»، بلوچی «سوسین»، «سیسین، سیشین، شیشن، شیشین»، وخی «سیک»، سریکلی «سیک»، گیلکی «سوزن». میلهٔ کوچک فلزی نوک تیز و سوراخ دار و نوعاً آهنی که بدان خیاطی کنند. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). ابرة و میلهٔ کوچکی فلزی و نوک تیز و سوراخ دار و نوعاً آهنی که بدان خیاطی میکنند و میدوزند. (ناظم الاطباء). درزن. (لغت فرس). دوزینه. (فرهنگ فارسی معین): نه مرگ از تن خویش بتوان سپوخت نه چشم زمان کس بسوزن بدوخت. فردوسی. سوزن زرین شده ست و سوزن سیمین لاله رخانا ترا میان و مرا تن.فرخی. اخگر هم آتش است ولیکن نه چون چراغ سوزن هم آهن است ولیکن نه چون تبر. عسجدی. یا همچو زبرجدگون یک رشته سوزن اندر سر هر سوزن یک لؤلؤ شهوار. منوچهری. چون که در این چاه چو نادان بباد داده تبر در طلب سوزنم.ناصرخسرو. سوزن از دست بفکنی رستی که از این جهل جان و دل خستی.سنایی. بر سوزن مژگانم صد رشته گهر دارم در دامن تو ریزم یا در برت افشانم.خاقانی. که ز رمح بلند قد ناید آنچه سوزن کند به پستی خویش.ابن یمین. یکی ز لشکر موئینه تیغ تیز بکف سنانش سوزن و انگشتوانه اش مغفر. نظام قاری. هزار سوزن فولاد بر دل است مرا از این حریرقبایان که دوش بر دوشند. بابافغانی. - از سوزن برون شدن؛ از سفت سوزن گذشتن. بسهولت تمام برآمدن. - امثال: اگر سوزن خیاط گم نمیشد روزی یک قبا میدوخت. رجوع به امثال و حکم دهخدا شود. با سوزن چاه کندن. به امید سوزن کلنگ گم کردن. جای سوزن انداختن نیست. سگ سوزن خورده. سوزنی باید کز پای برآرد خاری. کوه در سوراخ سوزن کی رود. کوه را با سوزن نتوان سنبید. || میله ای که در اسلحهٔ آتشی به فشنگ برخورد کرده و آنرا محترق مینماید. (ناظم الاطباء). || سوزن با لفظ ریختن و افشاندن بر چیزی؛ کنایه از عقوبت کردن و رنجانیدن و زدن چیزی را در چیزی و بر چیزی، به معنی دوختن و خلانیدن است. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «سوزن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید