معنی سورن
9 بازدید
[ رَ ] (ترکی، اِ) اللََّه اکبر یا مثل آن گفتن لشکریان به آواز بلند در هنگام تاختن بر خصم. (غیاث اللغات) (آنندراج). و بعضی گویند های و هویی که اتراک وقت محاربه کنند. (آنندراج): سپه کار بیکار برخاستند گورگه زده سورن انداختند. شرف الدین علی یزدی (از آنندراج). ز هر دو طرف سورن انداختند هزبرانه بر یکدگر تاختند. ملا عبداللََّه هاتفی (از آنندراج). و خروش سورن و نای زرین بنیان حصار سپهر دوار را متزلزل گردانید. (حبیب السیر ج ۳ ص ۲۵۲). و غریو کرنای و سورن ارکان عالم را متزلزل میگردانید. (حبیب السیر).[ رَ ] (اِخ) نام خانواده ای که در دورهٔ اشکانیان دارای قدرت بوده اند. رجوع به تاریخ ایران در زمان ساسانیان ص ۳، ۹، ۶۳، ۶۵، ۸۱ ۲۰۱، ۲۵۰ شود.
کلمات همقافیه با «سورن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رن» برای سرودن شعر